مجموعه تلويزيوني در چشم باد يكي از سريال هاي به جد فاخر و آموزنده است كه مدتها بود جاي خالي چنين سريال ها و مجموعه هايي البته تا قبل از مجموعه روزگار قريب در رسانه ملي احساس مي شد . هرچند كه بدون تماشاي يك اثر تا انتهاي آن نمي توان به درستي قضاوت صحيحي از آن داشت اما با توجه به عوامل حرفه اي مثل فيلمبردار ، آهنگساز ، بازيگران و سابقه كارگردان آن مي توان پيش بيني هاي درخشان و قابل توجهي از آن به دست آورد . مسعود جعفري جوزاني در كارنامه كاري خود در مقام نويسنده و كارگردان اثري سترگ چون " شير سنگي " را دارد كه يكي از بهترين آثار سينمايي ايراني است اگرچه فيلم هاي بعدي وي مانند "بلوغ " موفقيت شير سنگي را تكرار نكردند ، اما جوزاني با سريال " در چشم باد " نشان داد كه كارگردان توانايي است . جوزاني از آغاز دهه 80 يعني بعد از نمايش آخرين فيلمش (بلوغ ) در سال 77، تحقيق و نگارش در باره پروژه " در چشم باد" را آغاز كرد . اين مجموعه كه تاريخ وقايع سياسي – اجنماعي سه دوره از تاريخ معاصر ايران يعني از زمان قيام مردان جنگل تا فتح خرمشهر را بررسي ميكند داراي چندين ويژگي بارز است كه آن را از ديگر آثارجوزاني تمييز مي دهد ، از جمله ويژگي هاي اين سريال : نخستين ويژگي پيوند ميان شخصيت ها و قالبسازي داستان كه به طور محسوس قابل درك است ، دومين ويژگي در انتخاب لوكيشن ها و هم در انتخاب بازيگران و نوع نشانه گذاري بر لهجه و منش و قوميت آنها مي باشد و نشانگر اين است كه جوزاني از اين امر هم غافل نبوده است ، ويژگي سوم وجود پيوند هاي ايراني و جهاني است كه در پيوند هاي خانوادگي ، قومي و منطقه اي رخ مي نماياند اما از همه مهمتر موسيقي اين اثر است كه از شاخصه هاي اصلي آن به حساب مي آيد ، بدون شك حضور استاد حسين عليزاده در مقام آهنگسازي اين سريال در روند پيشبرد جذب مخاطب آن بي تاثير نبوده است . در چشم باد قصه زندگي خانواده اي است كه لحظات و رويداد هاي تلخ وشيرين زندگي خود را از قيام ميرزا كوچك خان جنگلي تا حماسه فتح خرمشهر را مي بينند ، داستان از زماني شروع مي شود كه ميرزا كوچك خان جنگلي در گيلان اعلام جمهوري مي كند و با اين اقدام دوران پر حادثه تاريخ معاصر ايران آغاز ميشود . نكته اي كه نمي توان از آن به سادگي گذشت پرداخت بيش از اندازه كارگردان و تمركز وي بر جزئيات است به طوري كه بسياري از صحنه ها و ديالوگ هاي اين مجموعه بسيار طولاني شده اند و اگر مخاطب سريال را يك هفته در ميان تماشا كند چيز زيادي را از دست نداده است (!) و اين مشكل از ريتم طولاني داستان نشات مي گيرد كه به طور موجز در فيلمنامه گنجانده نشده است ولي اگر اينگونه عمل ميشد بي شك هم در ساخت پروژه وقفه نمي افتاد و با سرعت بيشتري به پايان مي رسيد و هم اين كه سريال ريتم جذاب تري پيدا مي كرد . آيا زمان آن نرسيده كه مسئولين رسانه ملي ما به جاي خريد مداوم سريال هاي كره اي و ترك كه توليدات مراكز استان ها هم از آنها داراي كيفيت بيشتري هستند و به جاي شخصيت سازي از بازيگران اين گونه مجموعه ها ، كمي بيشتر به مجموعه ها و سريال هايي فاخر ملي مثل روزگار قريب و يا در چشم باد توجه داشته باشند ؟ البته نمي توان اين امر را انكار كرد كه مجموعه هاي كره اي و ترك معيار هايي مثل نوع قصه ، شخصيت پردازي ، ريتم داستان و ... را دارا مي باشند كه باعث جذب مخاطب مي شوند كه متاسفانه در برخي از آثار ملي ما اينگونه معيار ها كم رنگ شده و يا حتي به آنها درستي توجه نمي شود ، اما به واقع نبايد استقبال مخاطب از اين گونه سريال ها را به عنوان ضعفي برسريال هايي مثل در چشم باد يا روزگار قريب دانست. 
+ نوشته شده در ساعت 16:22 توسط سعيد |
دلم خواست به بهانه مرگ بنویسم. به بهانه روز واپسین، به بهانه روز داوری. به بهانه روزی که قضاوتهای انسانی نیست. روزی که عدالت هست. روزی که رحمت هست. روزی که به تمامی لطف است. روزی که به تمامی رحمت است برای بندگانی راستین (!) گوسفندی میبرد گرگ مزور همه روز***گوسفندان دگر خیره در او می نگرند! بله گرگ اجل هر روز از این گله می برد و آنها می بینند اما عبرت نمی گیرند (!) خدایش بیامرزد ، ميگويند که مرگش بر اثر بیماری ناشی از مسائل جنگ تحمیلی بوده (!) بخاطر همین گفتم خدایش بیامرزد .چرا که همه ما به عزیزانی که برای نجات میهن اسلامیمان زحمت کشیدند مدیون هستیم .ولی اینقدر غلو و دروغ شنيده ايم که حتی این مسئله بیماری ایشان هم باورمان نمی شود (!) فوت آقای کردان می تواند درس عبرتی به پیرمردان قوم ما باشد که حتی در این چند روز باقی مانده از عمر هم دست از دنیا و زخارف آن بر نمی دارند و همجنان با حرص و ولع به مال و ناموس این مردم شریف دست یازی می کنند ایکاش ! این مرگ برای آنها و ما عبرتی باشد که حتی با نظر خاص بالاترين مقام دولت و اکیپ مجهز پزشکی به قیمت حقوق بیوه زنان و مردمی که گرسنه سر بر بالین می گذارند هم نمی توان ساعت اجل را عقب راند ، كه چقدر زود دير مي شود...
+ نوشته شده در ساعت 22:30 توسط سعيد |
تا حالا فکر می کردم فقط سیاست ماست که عین دیانت ماست. ولی به مرور مي فهمم که خیلی چیزا هست که عین دیانته و ما بهش اصلا توجه نداریم (!) مرور مجله ها يا روزنامه هايي كه قبلا اون ها رو مطالعه كردي خالي از لطف نيست چون متوجه ميشي كه بعضي وقت ها كه نه ... هميشه تو روزنامه ها يك سري سوژه براي خنديدنت هست فقط كافيه كه توش دقيق بشي، مثلا همين روزنامه كه اگه با ديد ديگه اي به اون نگاه كني ميبيني كه چه سوژه هاي خنده اي از جلوي چشمت گذشته و تو اصلا به اونها توجه نكردي نمونه بارزش افاضات آقاي دكتر مهندس خودمونه كه پيش بيني كرده بودند به دو دليل آمريكا به ايران حمله نخواهد كرد ( جلل الخالق !) پيش بيني ايشان بر اين اساس بوده كه : 1) مهندس هستند و مسائل را تحليل و استدلال مي كنند . 2) وعده خداوند را باور دارند . از کرامات شیخ ما این است شیره را خورد و گفت: شیرین است ! البته اين پيش بيني ها با توجه به همون ديانتي كه عرض كردم مطرح شده و جنبه ديگه اي نداره (!!!) ميدونيد كه در سیاست بعضی ها گذرگاهند بعضی ها توقفگاه و بعضی ها جاده ودر حال وانمود كردن بر اين امر كه همه چيز بر وفق مراد است من جمله آقاي دكتر مهندس خودمون كه از اين وضعيت ترفيع گرفته و سوار بر خر مراد شدند و همچنان در اين جاده در حال تاختن هستند (!!!) اما يك تيتر با مزه ديگه كه نظرم رو خيلي به خودش جلب كرد سقوط هواپيما به علت كمبود بنزين بود ، تو رو خدا می بینین خلبان یادش رفته بنزین بزنه و هواپیماش وسط راه بنزین تموم کرده(!) شاید هم کارت سوختش تموم شده و پول نداشته آزاد بزنه(!؟) به هر حال يك توصيه از طرف وبلاگ انار ترش : بد نیست اگه از این به بعد خواستيد سوار هواپیما بشید ( البته تو ایران! ) یه گالن بنزین هم همراتون محض احتیاط داشته باشین( خوب كاره ديگه يه وقت ديدي پيش اومد ) 
+ نوشته شده در ساعت 12:48 توسط سعيد |
اين روز ها هر صنعتي به گونه اي با سياست درآميخته شده و از آن تاثيراتي گرفته ، اما صنعت سينما يا همان هنر هفتم خودمان از جمله اين صنعت ها بوده كه نه تنها در اين روزها بلكه در طول تاريخ دست خوش جناح بازي ها قرار گرفته و هيچ گاه از اين قاعده پر رمز و رازسياست چه در زمان چپ چه راست چه بالا چه پايين جدا نمي شود ، گويي اين دو هميشه جدايي ناپذير بوده و خواهند بود اين روزها در مورد يكي از فيلم هايي كه به تازگي اكران شده و بعد از گذر از هفت خان رستم اقبال نيافته و از پرده سينماها پايين آورده شده و دستخوش همان بازي كه خدمتتان عرض كردم قرار گرفته هم بحث هايي به ميان مي آيد . فيلم صداها به كارگرداني فرزاد موتمن نميدانم از شرايط اكران اين فيلم تا چه حد اطلاعات داريد اما اين روزها خيلي از بلاهايي كه كه بر سر اكران اين فيلم آمده نُقل و شيريني مجلس و گپ و گفتمان دوستان شده است ، فيلمي خوب كه به همين راحتي فرصت تماشايش از دست مي رود ! داشتم با خودم فكر مي كردم كه سينماي پر بضاعت ما (!!!) با اين همه فيلم پر بار و پر معنايي كه در خود پرورانده (!؟) چه نيازي به اكران اين فيلم دارد؟ اكران اين فيلم بي ارزش اصلا چه تفاوتي براي سينماي معنا گراي ما دارد كه بخواهد به اعتلاي هرچه تمامتر آن منجر شود . كار آن بالا دستي ها كه به ما مربوط نمي شود ( يعني نمي تواند بشود ) اما امان از برخي كينه توزي هاي اطرافيان كه به عدم نمايش يك فيلم و اكران عمومي آن كمك هايي ميكند آن هم وقتي كه نفوذ مطبوعاتي هم داشته باشند (!) واقعا دخالت دادن نيت در قضاوت راجع به يك فيلم براي اكرانش كار درستي است ؟ ( ما كه نميدانيم اما شايد از نظر خيلي ها درست باشد ) فيلم نامه فيلم صداها كه طبق 3 فيلم نامه ديگر نويسنده اش ميتوان برآورد كرد كه داراي چه مضموني است و مسلما كيفيت مطلوب و در خوري هم داراست اما اين بار نوشته نويسنده صداها به مذاق خيلي ها خوش نيامد و لحن تند و صراحت لهجه اش باعث شد تا اين چنين فيلمي از اكران عمومي خارج شود ، با اين حال اين تفاسير با شرايط خود فيلم درخور نيست . فيلم صداها خارج از مسائل خارجي و پيرامون حاشيه اي كه دارد فيلمي خوب است و فيلم نامه اي خوب هم دارد فيلم نامه اي كه بر خلاف خيلي از فيلم ها كليشه وار نيست . صدا ها تجربه متفاوتي از فرزاد موتمن بعد از شب هاي روشن است پس اين تفاوت و صراحت بيان فيلم را مي توان ناشي از طراحي و شخصيت پردازي دقيق ساختاري وي در صداها دانست ، فيلم با شروع خود در سكانس ابتدايي مخاطب را به خط داستاني رو به عقب متمايل مي كند يعني بين چند شخصيت روايتي معكوس را خارج از بيان يك مثلث عشقي و انتحاري ابراز ميدارد . صداها را ميتوان كنش ها و واكنش هاي افراد مختلف در رويا رويي با يك رويداد مشترك دانست . فيلم با سكانس به شدت عاشقانه به پايان ميرسد كه نقطه مقابل سكانس خشمگين ابتدايي است كه پايان نافرجام اين عشق است و آنچه اين نافرجامي را به فرجام مي رساند چه گونگي رسيدن به ان فاجعه است كه از واكنش هاي مطرح شده در جريان فيلم نشات مي گيرد .
+ نوشته شده در ساعت 23:11 توسط سعيد |
تقدیم به روح بزرگ قیصر امین پور به مناسبت دومین سال درگذشتش...
او بار بسته ، سوي رهايي روانه بود 
ترديد نيست ! ايست قلبي بهانه بود
مرغ دلش هوايي جايي قشنگ بود
مرغي كه خالي از هوس دام و دانه بود
***
«وقتي تو نيستي...» چه بگويم ؟ دلم گرفت !
در اين جهان به وسعت درد تو جا نبود !
***
قيصر نبود آنكه گرفتيم روي دوش
«لبخند هاي لاغر»مان روي شانه بود
با آن صداي خسته «دلي سر بلند» داشت
قيصر بيان شاعري ِعاشقانه بود
او بي دريغ از همه آئينه ها سرود
آئينه اي كه همدم سنگ زمانه بود
***
پرسيد -رهگذر- كه چه كِشتيد در خزان ؟
گفتيم او شرافت شعر و ترانه بود...
+ نوشته شده در ساعت 11:46 توسط سعيد
زائري باراني ام آقا به دادم ميرسي؟ بي پنهام ، خسته ام ، تنها به دادم ميرسي؟ گرچه آهو نيستم اما پر از دلتنگيم ضامن چشمان آهو ها به دادم ميرسي؟ من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام هشتمين دردانه زهرا به دادم ميرسي؟ السلام عليك يا علي بن موسي الرضا (ع) ميلاد امام الرئوف مبارك باد 
+ نوشته شده در ساعت 0:53 توسط سعيد
ورودي ايستگاه مترو مصلي ساعت ۱۰ صبح در راه نمايشگاه مطبوعات : تصور كنيد توى ازدحام قطار همه دارن له مىشن و هر چيز هركسى توى چيز ديگر از كس ديگره كه ناگهان من (همچنانكه دستمو به ميلهاى بند نمودهام) همه را به خودم مىخونم و فرياد مىزنم: قولوا لا اله الا الله تفلحوا (همه حيرتزده به سمت من برمىگردند)، آهاى اى كسانى كه به احمدىنژاد راى دادين! حقتونه، بخورين، نوش جونتون، شما لياقتتون همينه و بيشتر از اين نيست و آهاى كسايى كه به موسوى يا كروبى راي دادين! اندكى صبر سحر نزديك است. و اى كسايى كه به رضايى راى دادين! هيچى ! 
+ نوشته شده در ساعت 18:36 توسط سعيد
اول سالروز تولد حضرت فاطمه معصومه (س) و روز ملي دختران رو به همه دختر هاي هالو و مشنگ تبريك ميگم انشاءالله كه كوفتتون بشه اين روزتون( آخيش يكم خنك شدم ) اما حالا ميرسيم به بحث اصلي اين دختر خانم هايي كه همه جا تو بوق و كرنا ميكنند كه حقوق مشترك ميخواهيم و در طول تاريخ به ما ظلم شده كجا هستند تا ببينند پسر ها بايد شكايتشون رو پيش كي ببرند؟ خداييش يكي هست حرف دل پسرهاي بد بختو بشنوه؟ امان از اين تفكرات فمنيستي كه تا ميخواي دو كلوم حرف حساب بزني سريع برات علمش ميكنند (حالا اگه جرات داري حرف بزن) اما يكم اگه فكر كني حتي تو تقسيم بندي روز دختر و پسر هم در حق پسر ها ظلم شده نمونه بارزش اينكه ميگن سالروز تولد حضرت علي اكبر (ع) روز ملي جوانان كه اعم از دختر و پسر ميشه ديگه اين روز ملي دختران رو كجاي دلمون جا كنيم ؟ كي بايد ادعاي حقوق برابر كنه پسر ها يا دخترها ؟ يكي از همكارها دختر ها رو به چند دسته تقسيم كرده بود و ميگفت : دخترا به پنج گروه اصلی تقسیم میشن : گروه اول دخترائی هستند که پسرا رو بدبخت میکنن! گروه دوم دخترائی هستند که اشک پسرا رو در میارن! گروه سوم دخترائی هستند که جوون پسرا رو به لبشون میرسونن! گروه چهارم دخترائی هستند که کاری میکنن پسرا روزی 18 بارآرزوی مرگ کنن! گروه 5 دخترائی هستند که به اشتباه فکر میکنن جزو هیچکدوم از گروههای بالا نیستن ! شما جز كدوم دسته هستيد؟/(8).jpg)
+ نوشته شده در ساعت 20:31 توسط سعيد
بدون شرح !
+ نوشته شده در ساعت 11:24 توسط سعيد
شرعا كه تا چهار تا زن اشكالي نداره كه... وزير باشند تو كابينه !!! 
+ نوشته شده در ساعت 0:31 توسط سعيد